تبليغاتX
شادی و احساسات و غم و اندوه
شادی و احساسات و غم و اندوه

مطالب و موضوعات خواندنی و احساسی و شاد واسه افراد مختلف در موقعیت های مختلف

                             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم .


غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

اید سکه بیندازیم، اگر شیر آمد: تردید نکن که دوستت دارم، اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم، صبر کن سکه بیندازیم، اگر دوستت نداشتم، آن وقت برو.

مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است

زندگی كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد كرد حتی اگر ما نباشیم

شخصي مي گفت من شانزده سال دارم يزرگي به او خرده گرفت که نبايد بگويي شانزده سال دارم بايد بگويي شانزده سال را ديگر ندارم


گفتی بیا! راه قلبت را نشانم دادی حالا که آمده ام چنان نگاهم می کنی گویی، نشانی را اشتباه آمده ام

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم .

نظر یادتون نره لطفا مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

                                                                                                               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 15:24 توسط نیما باقری| |

امیدوارم از مطالب وبلاگم خوشتون اومده باشه و اون چیزی که می خواستین و پیدا کرده باشین . 

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 15:17 توسط نیما باقری| |

مادري دارم آرام 


بي پروا از سكوت آب ها 


شوقش از برگ درختان افزون 


نگاهش لطيف تر از انوار بهار

 

كلامش آفتاب ،صدايش باران 


مادري دارم كه خواندن نمي دانست 


ولي درس زندگي آموخت 


آموخت كه چگونه گل را شاد كنم 


عشق را بفهمم 


دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق 


آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را

مــــادر

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 19:57 توسط نیما باقری| |

ماه من ،غصَه نخور، خیلی ها تنهان مثل تو /خیلی ها با زخمای ، زندگی آشنان مثل تو /ماه من، غصَه نخور ، زندگی خوب داره و زشت /خدارو چه دیدی شاید ، فردامون باشه بهشت/ ماه من ،غصَه نخور، زندگی بی غم نمیشه/ اونیکه غصَه نداشته باشه ، آدم نمیشه /ماه من ،غصَه نخور، دنیارو بسپار به خدا /هر دومون دعا کنیم ، تو هم جدا ، منم جدا...

نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 21:54 توسط نیما باقری| |

به سلامتی مادرم که به خاطرم شکمش و بزرگ کرد ، به خاطر اون که خط چشمش و با عینک عوض کرد ، به خاطر اون که میهمانی های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار من عوض کرد ، پول کیفش را با پوشک بچه عوض کرد. بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 16:36 توسط نیما باقری| |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد سلام به همه ی خوانندگان و دوستان عزیزم امیدوارم که از این مطالب خوشتون اومده باشه  . حالا از حال و هوای احساسی بودن و عشقی بودن میایم بیرون و می ریم طرف و جک و خنده که یه کم شاد باشیم . 



چند تا توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن: پدرسگ! تولدت مبارک!

 

 

طرف با چند تا از دوستاش مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون به بقيه آدمخورا ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. طرف هم يه چاقو ور ميداره ميزنه شكم خودشو پاره مي کنه، دوستاش ميگن: چيکار داري مي کني ديوانه؟ ميگه: دارم ‌قايقشونو سوراخ ميكنم!!!{-18-}{-18-}



سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!!{-33-}

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بچه پر رو کیست ؟؟؟ موجودی بسیار محترم که حجم حرفهایش از دوبرابر مساحت دهانش نیز بیشتر است ! {-54-}{-54-}



به یه خره میگن چرا گوشات درازه ؟؟؟ میگه هر خوشگلی یه نقصی داره{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}



هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز غضنفر ! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}




دعای دختران دم بخت : شاید این جمعه بیاید شاید{-54-}تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد{-54-}


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


غضنفر با ماشين قراضش ميزنه به يه ماكسيماي نو .با هزار زور وزحمت از راننده رضايت ميگيره. تو 4راه بعدي دوباره ميزنه به همون ماكسيما . سرشو از ماشين بيرون مياره ميگه : برو برو منم {-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}




سه تا بنده خدا ميخواستن حکم بازي کنن .. يه نفر کم داشتن يکيشون ميره دم پنجره ميبينه غضنفر پايين واستاده و دستش هم تو جيبشه ميگه: آهاي غضنفر بازي ميکني؟ ميگه نه دارم ميخارونمش{-33-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}



يارو از دختره میپرسه اسم شما چیه ؟دختره میگه اسم من تو تموم باغچه ها هست ! يارو میگه آهان : شلنگه{-18-}{-18-}{-18-}



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سال 2200 پسره از مامانش میپرسه مامان من چه جوری به دنیا اومدم. مامانش جواب میده از اینترنـت دانلودت کردم{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}




به یارو می گن یه جمله بساز که توش آب باشه ؟؟ می گه لوله {-44-}





گلبم از دوریط میثل قونجیشک طون طون میزنی ، فوشار میاد رو اسابم ، دیل تنگ میشم چیه چرا می خندی ؟؟ ترچم . ساوات ندارم اما دوسیت که دارم {-41-}{-41-}{-35-}





مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم! {-16-}






مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.



بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !



دوستان گلم اگه تکرار بود ببخشید دیگه آخه شما مثل من انقدر دنبال این جک ها رفتین که واستون تکراری شده . شرمنده دیگه سعی می کنم جدیدترین ها و کم یاب ترین ها رو بزارم . خودتونم می دونین که جک فراوونه ولی خب من نمی خوام جک های قومی رو بزارم یا اگه از دستم در رفت گذاشتم ببخشید دیگه هیچ منظوری ندارم . اگه جک هام خنده هم نداشت الکی بخندید دیگه . چرا می شه الکی خندید سعی کن سعی کن دیدی شد .  مرسی از اینکه به وبلاگم سرزدین . ممنون . نظر هم یادتون نـــــــــــــــــــــره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه . تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


                                                             تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:19 توسط نیما باقری| |

خواستم بر غم بتازم فرصتي پيدا نكردم فرصتي آمد به دستم مهلتي پيدا نكردم خواستم در خلوتي با محرمي رازي بگويم هم كلامي محرمي هم صحبتي پيدا نكردم

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:55 توسط نیما باقری| |


استاد گفت فعل رفتنو صرف كن: رفتم، رفتي، رفت ساكت شدم، خنديدم، ولي خندم تلخ شد استاد داد زد خب بعد؟ گفتم رفت رفت رفت رفتو دلم شكست،غم رو دلم نشست{-38-}{-31-}

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:49 توسط نیما باقری| |

خداوند به فرشتگانش گفت: می خواهم نامی برای زن بگذارم ! سپس کمی مکث کرد و گفت: اول نامش ((م)) است آنجا که مهربانی متولد می شود. دوم نامش((الف)) است آنجا که ایمان آغاز می شود. سوم نامش ((د)) آنجا که درد همراهش می شود. چهارم نامش((ر)) آنجا که رنج شاگردش می شود. اینک حاصل هماغوشی ((مهربانی))((ایمان))((درد))((رنج)) می شود: "مادر" آری او را مادر می نامم به پاس تحمل تمامی رنجهایش و سکوت صبوریهایش بهشت را در زیر پایش می نهم. 


نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:56 توسط نیما باقری| |

چقدر سخته وقتي كه دلت ميخواد سرت رو به ديواري تكيه بدي باز همون ديواري باشه كه يك بار زيرآوار غرورش له شدي...! چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي نتوني بگي جز سلام...! چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري...! چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوستش داري...! چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك...! {-35-}{-35-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:13 توسط نیما باقری| |

مرا اینگونه باور کن ٫ کمی تنها کمی بیکس ٫ کمی از یادها رفته ٫ خدا هم ترک ما کرده ٫ خدا دیگر کجا رفته؟ نمیدانم مرا ایا گناهی هست ؟؟

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:2 توسط نیما باقری| |


زندگي آرام است مثل ارامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روزقشنگ زندگي رويايي است مثل روياي يكي كودك ناز زندگي زيبا است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعت هاست...زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من ..زندگي گرمي دست پدر است..زندگي مثل زمان در گذر است..{-35-}{-35-}{-41-}{-41-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:53 توسط نیما باقری| |



هيچكس اشكي براي ما نريخت هركه باما بود از غمها گريخت چندروزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و ان پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل امد كه حالم را گرفت: (ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود انچه مي پنداشتيم){-38-}{-38-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:48 توسط نیما باقری| |

نبودی من برایت گریه کردم برای غصه هایت گریه کردم من امشب بغض تلخم را شکستم نشستم بی نهایت گریه کردم چو در پسکوچه های چشمم امشب ندیدم رد پایت گریه کردم تو کوهم بودی و هستی کجایی که من برشانه هایت گریه کردم بگو ای آسمان با او که امشب به یادش پا به پایت گریه کردم چو بودی گریه میکردی به حالم نبودی من به جایت گریه کردم نبودی من برایت گریه کردم برای غصه هایت گریه کردم من امشب بغض تلخم را شکستم نشستم بی نهایت گریه کردم چو در پسکوچه های چشمم امشب ندیدم رد پایت گریه کردم تو کوهم بودی و هستی کجایی که من برشانه هایت گریه کردم بگو ای آسمان با او که امشب به یادش پا به پایت گریه کردم چو بودی گریه میکردی به حالم نبودی من به جایت گریه کردم {-35-}{-35-}{-41-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:19 توسط نیما باقری| |

ماجرای طنز روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !! {-18-}{-18-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:14 توسط نیما باقری| |

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: « لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به توخیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست» باعشق : روبرت دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها راکه کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون: «روبرت، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....»

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:13 توسط نیما باقری| |

بنا به خواست امت مسلمان، اين كاركردها هم بايد به خودروي اسلامي اضافه بشه: 1- خودرو هنگام حركت بايد صلوات بفرسته 2- سرعت كه از 80 بالاتر رفت، آيت الكرسي بخونه 3- وقت رد كردن چراغ قرمز بگه "استغفرالله" 4- وقت رسيدن به جاده چالوس و موارد مشابه "فاتحه بخونه" 5- وقت سوار كردن دوست دختر – دوست پسرها صيغه محرميت بخونه 6- وقت پياده شدن بگه "صدق‌الله العظيم..." 7- در ماه مبارك رمضان از صبح تا غروب در باكش رو باز نكنه و نشه بهش بنزين زد. اما از غروب تا صبح هر چي بهش بنزين بزني باكش پر نشه. 8- وقت اذان، هر جا كه بود ترمز كنه و شروع كنه به نماز خوندن. به ويژه در جاهاي پر ترافيك كه با ماشين‌هاي ديگه، نماز جماعت بخونن. 9- اگر ماشين نامحرم اومد، فرمون خود به خود بگرده و ماشين روش به يه طرف ديگه قرار بگيره. 10- اگر لازم شد براي ماشين نامحرم بوق بزنه، ميل لنگش بره توي بوقش كه صداي بوقش عوض بشه. 11- اگر ماشين ديگه‌اي خلاف كرد، در راستاي امر به معروف و نهي از منكر، خودش رو بكوبه به اون. 12- بوي گلاب بده. 13- رو به قبله پارك كنه. 14- رو به قبله آب روغن پس نده. 15- بعد از گرفتن بنزين، غسل كنه. {-54-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:11 توسط نیما باقری| |


چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی * چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر بدوش بت شکن * خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی برای ما که دلشکسته و خسته ایم نه * ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام * دوباره صبح، ظهر، غروب شد، نیامدی{-31-}{-31-}{-31-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:7 توسط نیما باقری| |

آهنگ جدید 2 ای اف ام : چیه چیزی شده؟؟ چرا ساکتی!! دوس داری بنزین بزنی با کارت کی؟؟!!! شنیدم بنزین شده ۷۰۰ به تازگی!! بنزینتو تقسیم می کنی با یکی!! دیگه که رو کارت بنزینش حساسی!!!! روش داری عقایده خیلی شیکو وسواسی!!! اونقده اونو می خوای که اگه لیتری ۱۰۰ بنزین بدم بهت، منو نشناسی!!!!{-54-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:0 توسط نیما باقری| |

وقتی پسرها دور هم جمع می شن : 1- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم ۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم ۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم ۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره ۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ... ۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم{-54-}{-54-}{-54-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:56 توسط نیما باقری| |

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!! ۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!! ۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم ۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم . ۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم ۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده ۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه ۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم {-58-}{-58-}{-58-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:54 توسط نیما باقری| |

               

طرز تهیه زن : 1- 49 کيلو گرم گوشت و پوست و استخوان . 2- لوازم آرايش : 3 کيلو . 3- قر : 50 دور در دقيقه . 4-رو : 75 ليتر . 5- نق : روزانه 8 ساعت . 6- ناز: 7 کيلو . 7-زبان : 14 متر و سي سانت . 8- حوصله: سه گرم . 9- سر درد مصلحتي: به ميزان لازم . 10-اشک : 3000ليتر . 11- حسد : 2 تن . 12-عشوه شتري: 92مايل . 13 عقل: کمي تا قسمتي ابري . اين مواد را روي هم ريخته 24 ساعت بعد يک زن ماماني بوجود ميايد {-54-}{-54-}{-54-}

                


ختری با مادرش در رختخواب درددل می کرد با چشمی پر آب گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد کردم مادرم! سن من از بیست وشش افزون شد دل میان سینه غرق خون شد هیچ کس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته! مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت: دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن! گفت دختر مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من! گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدویاسر وایضا صفر با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا! یک سری هم صحبت صادق شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود بعد ازآن وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم بعدهانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو! گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری لیک جز آن که تو را باشد پدر دل نمی دادم به هرکس اینقدر خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی {-54-}{-54-}:نه

 
                    

زني دارم ،فلك تايش نديده**زدستش هوش وعقل من رمیده زرُخسارش نگو رحمت به شادي**زرفتارش دل و قلبم دريده همه در خواب و در خرناس باشد**كه از خرناس او خوابم پريده اگر صد من عسل ريزي به رويش**نشايد خوردنش اين ورپريده زبس سنگین و چاق است هیکل او //اگر باران زند در شُل تپیده مرتب چشم او دنبال چيزي است**چه پررّويي بوُد اين چشم دريده همه در فكر غيبت يا كه تهمت**ازاين كارش جهنم را خريده بگيرد او زمن ايراد بسيار**نباشد فكر من اين خيرنديده كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك**به روي گونه اش،سرخاب ماسيده كنم بهرش فراهم هرچه خواهد**ميان خوردنيها او چريده اگر با او رَوم اندر خيابان**طلا چون ديد پاها يش سُريده زبس ولخرج باشد تحفۀ هند//به زیر قرض ها پشتم خمیده چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››**بگفت همچون زني هرگز نديده به شعرآورد حال و روز بنده**چوخواندم شد روان اشكم زديده {-35-}{-35-}{-35-}

                 

چند نکته در مورد مردها :1- ( سانسور شد ) 2-در عروسي ميتونيد لباسي رو که بارها به تن کرديد رو دوباره بپوشيد 3-ميتونيد هر صد سال يه بار هم موهاتون رو شونه نکنيد و بعد بگيد مد روزه........





:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:50 توسط نیما باقری| |


امیدوارم تا اینجا از مطالب و جک هام خوشتون اومده باشه . اگه تکراری بودن ببخشید دیگه . سعی می کنم جدیدترین ها رو براتون بزارم . البته جک ها و مطلاب زیاده واسه گذاشتن تو وبلاگ ولی می خوام کمیاب ترین و بهترین ها رو تو وبلاگم بزارم .

نظر هم یادتون نره {-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:38 توسط نیما باقری| |

تف به این زندگی ، تف به این عشق ، تف به انتظار ، تف به نامردی ، تف به جدایی ، تف برسون تفم تموم شد.....


آرزوی دختران مجرد : از بچگی به ما آموختن آن مرد آمد ، آن مرد با اسب سفید آمد . ما ترشیدیم آن مرتیکه با الاق هم نیومد....


مگسه داشته گه می خورده یه دفعه بالا میاره بهش می گن چی شده ؟؟ می گه توش مو بود 


تعریف تک زنگ : احوال پرسی دو گدا از هم


یه یارو هر شب خواب میدیده که داره فوتبا بازی میکنه . دیگه خسته شده بود از دست این خوابا . می ره دکتر و می گه آقای دکتر من هرشب خواب فوتبال میبینم . می تونین یا دارو بدین که دیگه این خوابا رو نبینم . دکترم یه قرص می نویسه می گه از امشب بخور دیگه این خواب هارو نمی بینی . یارو می گه نمی شه از فرداش شب بخورم ؟؟ دکتر میگه چرا ؟؟ می گه اخه امشب فیناله ..


یه یارو می ره دکتر میگه آقای دکتر چرا هیچ کس منو تحویل نمی گیره ؟؟؟؟ آقای دکتر میگه نفر بعدی لطفا ...


غضنفر کیست : فردی است که به شدت در مقابل فهمیدن مقاومت می کند..


مامانه به بچه هه میگه میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی! بچه هه میگه آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود


چه وقت زنان خدا را شکر می کنند؟ زن رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ خداوند مهربانانه فرمود: عزیز من ! اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او هشت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر…:قبلتو


دعای خانم ها : خدایا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم …{-38-}{-31-}

یارو تو جاده داشته رانندگی میکرده، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد ، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره ، رفیقشو صدا میکنه میگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین{-39-}{-54-}




یارو میره خارج بهش میگن: اسمت چیه ؟ میگه: sun god between two waters gold shit dear wife میگن: به فارسی بگو. میگه: شمس الله میان دو آبی زرگنده زنجانی{-16-}{-46-}



یارو میره از ملای محل میپرسه: ببخشید حاج آقا، با کفش میشه نماز خوند؟ حاج آقا میگه: نه برادر، نمیشه. یارو میگه: ولی من خوندم شد.{-26-}{-51-}




پسره به دوست دخترش می گه می خوای اونجایی که ختنه کردمو بهت نشون بدم ؟؟ دختره هم هل می کنه میگه آره آره . پسره میگه ببین اون طرف خیابون تو اون درمانگاه :نه:نه{-3-}






تعریف دانشجو : موجودی است نحیف ، بی پول و عصبی ، شبیه انسان که از تخم مرغ و گوجه تغزیه می کند و دشمنی شدید و عجیبی با کتاب دارد . {-54-}{-38-}{-31-}



از غضنفر می پرسن تا حالا معجزه دیدی ؟؟ می گه آرهههههههههه ، می گن چی ؟؟ می گه رفتم بانک در به اذن خدا باز شد {-54-}{-11-}



از یارو می‌پرسن: قبله کدوم طرفه؟ میگه: کجا بهتون آدرس دادن؟{-33-}



یارو یه مگس میگیره, بش میگه بپر.. مگسه میپره. مگس رو میگره یه بالشو میکنه, بش میگه بپر.. مگس به زور میپره . باز مگس رو میگیره اون یکی بالشم میکنه, بش میگه حالا بپر… مگسه نیمپره. بعد  میگه : حالا ما نتیجه میگیریم که وقتی بالهای مگس رو بکنیم ، مگس کر میشه.{-18-}{-18-}




یارو داشته یکی رو بدجور میزده و هی داد میزده کمک کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو می زنی، تو چرا کمک می‌خوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم.{-54-}


                                           تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net







نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:19 توسط نیما باقری| |

ایستاده مردن بهتر از زانو مردن است ( البر کامبو)


من جز یک چیز ، چیز دیگری نمی دانم و آن این است که چیزی نمی دانم ( سقراط )

 

ترس از عشق ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند ( برتراند راسل )

 

برای کسی که آهسته و پیوسته قدم بر می دارید هیچ راهی دور نیست ( لابریو )

 

همیشه تصور کنید که در دنیای شیشه ای زندگی می کنید . پس مراقب باشید به طرف کسی سنگ نیندازید که اول دنیای خودتان را می شکنید ( توماس مان )

 

اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما می شد ، سعی و عمل دیگر معنایی نداشت ( موریس مترلینگ )

هرگز درباره چیز نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام ( دی سلز )

هر روز صبح در جنگل آهویی از خواب بیدار می شود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که می داند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند ، مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش ( نلسون ماندلا) 

 

تا چیز از دست ندهی ، چیزی را به دست نخواهی آورد ، این یک هنجار همیشگی است ( ارد بزرگ )

 

کسی که از شکست می ترسد حتما شکست خواهد خورد ( ناپلئون بناپارت )



اگر حسادت ویژگی های سوختن را داشت ، نیاز به هیچ سوخت دیگری نبود


دنیا به تلاش پاداش می دهد نه به بهانه ( اندرو متیوس )


هیچ چیز در این جهان اتفاقی نیست ( وین دایر )


خداوند رو خطوط کج و معوج ، راست و مستقیم می نویسد


نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:50 توسط نیما باقری| |

امیدوارم از مطالبی که براتو می زارم خوشتون بیاد . سعی می کنم بهترین مطالب و بزارم و از گذاشتن جک و ها و مطالب قومی خودداری کنم . پست هام تو همه زمینه هاست . یه روز جک یه روز پست عشقولانه یه روز احساسی و مطلابی از بزرگانمون. خلاصه شاید شما تو هر کدوم از این موقعیت ها قرار بگیرید . شاید یه روز خوشحال باشین و فقط می خواین جک گوش بدین . یه روز ناراحت یا رنجیده اید دنبال پیام های احساسی می گردید یا شاید دنبال پیام هایی می گردید واسه دلداری دادن دوستاتون باشه .خلاصه امیدوارم تو این وبلاگ به خواسستون برسید. نظر هم یادتون نره  .  

   


           

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:20 توسط نیما باقری| |